آنه مارى شيمل ( مترجم : فرامرز نجد سميعى )
29
در قلمروى خانان مغول ( فارسى )
نداشت . بدين ترتيب آنها قسمتى از گوشت را در يك كلاهخود پختند و كمى را هم كباب كردند . آنها در هر چهار طرف آتش روشن كردند و شاه با دست پربركت خود كمى گوشت كباب كرد كه خورد . او گفت : « سرم از سرما يخ زده است . » . . . آنها بامدادان چند بلوچ بيابانى را ديدند كه زبانشان زبان شياطين كوير بود . . . ( 3 ) همايون سلامتىاش را در اين ديد كه از ايران تقاضاى پناهندگى كند . اكبر كوچك به مسنترين همسر همايون داده و با مشكلات زياد به قندهار و كابل آورده شده بود . در سال 1544 همايون و زن جوانش حميده به ايران رسيدند ، جايى كه شاه طهماسب پسر بنيانگذار سلسلهء سلطنتى صفويه آنها را پذيرفت . همايون و همسرش از يك سرى اماكن مقدس ديدن كردند ، از جمله از مقبرهء جد حميده ، صوفى بزرگ احمد جام ( ف . 1141 ) كه فرمانروا بر ديوارش در تاريخ 1544 ، 12 ، 29 مصرع شعر فارسى زير را نوشت : اوه ، تو كه رحمت او همگان را پذيراست * و براى او درون همگان آشكار است : محل زندگى تو جايى است كه براى دعا همه رو به آن دارند . * لطف تو پشتيبان همگان است ! ( 4 ) محمد همايون ، كسى كه در كوير بىانتها سردرگم است . توصيفات دقيقى از ديدگاههاى مثبت و منفى اين سفر ايران كه فرمانرواى فرارى با مصرع شعرى كه اشاره به نام او دارد خود را به پادشاه نزديك كرده است ، به خصوص توسط جوهر آفتابهچى وجود دارد : هر كس مىگريزد به زير سايهء هما * بنگر هما را كه مىآيد زير سايهء تو ! زيرا باور مردم است كه سايهء مرغ هما بر سر كسى كه مىافتد ، آن كس شاه مىشود . . . رفتار پادشاه ايران ظاهرا نامتعادل بوده است . طهماسب كه پس از مرگ پدرش شاه اسماعيل ، ( ف . 1524 ) زودهنگام به سلطنت رسيده بود ، در همان حال يك دورهء « استغفار صادقانه » را پشتسر گذاشته و بارها كوشيده بود همايون را به پذيرفتن مذهب شيعه وادارد ؛ به طورى كه آفتابهچى تعريف مىكند ، او يكبار دستور داده بود مقدار زيادى هيزم براى زوج فرارى بياورند و اضافه كرده بود كه اگر مذهب شيعه را نپذيرند ، آن هيزمها را براى سوزاندن آنان مورد استفاده قرار خواهد داد . البته همه چيز به خوشى پايان يافت ؛ همايون نيز در واقع امضاى درخواست شده را داده و طرفين با مبادلهء هداياى بزرگ از هم جدا شدند ، و همايون در اين ميان به پادشاه ايران الماس درشتى هديه كرد . از شانس همايون ، درست در وسط آوارگىاش ، بايرام خان يكى از سربازان پدرش از طايفهء تركمانان